-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
شام غمهاى من غمزده را آخـر نیست لالهاى همچو تن خونى من پرپر نیست گوشه پلک گشا صورت من خوب ببین شک نکن دختر تو پیر شده مادر نیست یا که پاى سر تو جـان دهم امشب بابا یا به والله قسم دخـتـر تو دخـتر نیست آنکه شمشیر کش است دست زخیمى دارد ضربه سیلیاش از ضرب لگد کمتر نیست گـیـسوانـم هـمه خـیـرات سـر تو دادم پنجهاى نیست که پیچیده به موى سر نیست کاش هـمراه سرت رأس عـمو میآمد تا نشانش بدهم بر سر من معجر نیست تا که بر خواهرم اظهار کنیزى کردند کس نگفتا مگر او دختر پیغمبر نیست گردنم درد گرفت بس که پى تو گشتم ز سر نیزه سوارت سرى بالاتر نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
از کـینهها گرفت کسی استخاره را آتش کشید معجـر و گوشه-کناره را میسوخت تار و پودِ تنم، دیدم عدهای بُردند از تو پـیـرهـنِ پـاره پـاره را راه فرار بسته و حتی به غیر از آب بستند روی ما به خـدا راه چاره را بابا نبودی و همهٔ خیمهها که سوخت دیدم میان دست کـسی گـاهـواره را عـمه پـناه من شد و در بین ازدحام بُـردند از سه سالهٔ تو گوشـواره را بـردیـم تا به شـام، سـرِ نـیـزهها تبِ گودال و علـقمه، غـمِ دارٱلاماره را گفتند به ما خارجی و این دلم شکست دیـدم به سمتِ کهنه لـباسم اشاره را دلتنگ بودم و شبِ ویرانه سرد بود با گریه تا به صبح شمرده ستاره را!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
روى دیـوارِ خـرابه نقـش غربت میکنم ناخوشیها را عزیزم! با تو قسمت میکنم نه غذایى و نه آبى و نه حتى جاى خواب اینچـنـین هـسـتم ولى بابا قـناعت میکنم بعدِ هردشنام از خولى و زجر و حرمله مینشینم گوشهاى با عمه صحبت میکنم دستِ دخترها که در دستِ پدرها میشود در خودم سر میبرم،با خویش خلوت میکنم دخـتران شـام با من بـیوفـایـى میکـنـند هر چقدر هم که به آنها من محبت میکنم از تو دلگیرم پدر، من را ندیده رفـتهاى لکنت من را ببخش بابا، جسارت میکنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود کاروان سید الشهدا علیه السلام به کربلا
صد باغ غبطه میخورد حتی به صحرا خورشید وقتی میگـذارد پا به صحرا تـا پـشـت پـای کــاروان آبــی بـپـاشـد از عـرش اعـلا آمده زهـرا به صحرا صدبار، خورجین وعدههای پوچ مردم یعـنـی مـیا کـوفه، بـیا امـا به صـحـرا تـا آرزوی نــیــزههـا پـایـان بـگــیـرد با قاصدک ها میرود صحرا به صحرا فـرقی ندارد کـوفه یا شام ست مقـصد دل را سپـرده زینب کبری به صحـرا این نـیـنوا، این طـور سـیـنـین ست اما موسی چرا آورده هارون را به صحرا؟! فرقی ندارد که فـراتی هست یا نیست کـافیست آید حـضرت سقا به صحرا هر سه عـلی را با خودش آورد تا که پای عـلی نشـناس ها شد وا به صحرا اول قتیلش رفت میدان، با خودش گفت سـر میگـذارد آخـرش بابا به صحرا گودال سرخ و خیمه سرخ و گونهها سرخ پاشیـده رنگ عـاشقی مـولا به صحرا طوری که زیر پا مغـیلان جان نگیرد هی قطره قطره میچکد دریا به صحرا بیگوشواره پیش دخـتر بر نمیگـشت مردی که آمد عصر عاشورا به صحرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود کاروان سید الشهدا علیه السلام به کربلا
عزیز فـاطمه بر کـربلا خوش آمدهای خـلـیل آل عـلـی بر منـا خوش آمدهای هنوز کعبه ز هجران تو سیه پوش است شکوه مروه، صفای صفا، خوش آمدهای فـرشتـگـان ز قـدوم مبـارکـت بـوسـند بـیا امـیـر مـلائک بـیا خـوش آمـدهای ز نور تو همه جا کربلاست یابن علی چه گویمت ز کجا تا کجا خوش آمدهای زنـد به پـای تو قـوم بـنـی اسـد بـوسه که ای عزیز به دیدار ما خوش آمدهای فـدای غـیرت عـبّاست ای امام غریب یگـانـه خـامـس آل عـبـا خوش آمدهای قـدم به خاک مَنِه روی چشم ما بگذار امـام عـشـق ولـیّ خـدا خـوش آمدهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در ورود به کربلا
ای به زینب دل و دلـدار بـیا برگردیم پـسـر حـیـدر کــرار بـیـا بـرگــردیــم تا رسـیـدیـم به ایـنـجـا بـه دلـم بـد آمد پـسر فـاطـمـه این بـار بـیـا بـرگـردیم ترسم این است در این دشت مبدل سازند روز مـا را به شب تـار بـیا برگـردیم ترسم این است که یک روز نباشی و شود خـیـمهها بـر سـرم آوار بـیا برگـردیم بـین گـهـواره چه آرام عـلـی خوابـیده تا نـشـد طـفـل تو بـیـدار بیا برگـردیم من به این دشتِ بلا حس عجیبی دارم حـرمـله مـیرسد انگـار بـیا برگـردیم به روی دوش عـلمدار ببـین دختر را تـا به پـایـش نـرود خـار بیا برگـردیم نکـنـد آب به روی حـرمت بسته شود هر چه مشک است تو بردار بیا برگردیم حیفِ رخسار علی اکبر لیلا، حیف از قـد و بـالای عـلـمـدار بـیـا بـرگـردیـم کـوفـیان رحـم نـدارنـد بـرادر نَـشَـوی بـین گـودال گـرفـتـار، بـیـا بـرگـردیم هـمۀ خـلـق بدهکـار تو هـستند حسین مـیشـود شـمـر طلـبکـار بیا برگردیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه السلام
شهر در امن و امان است همه خوابیدند مردمـانی که غـریـبی تو را می دیـدند صبح شمشیر کشیدی و رجز میخواندی لشگری رو به رویت بود و همه لرزیدند همه گـفتند علی دست به شمـشیر شده وَه که بین تو و حیدر همه در تردیدند یا علی گفتی و گفتی که علی بود یکی این جماعت همگی منکر این توحیدند میهمان بودی و از بام تو را سنگ زدند چـقَـدَر بـهـر پـذیـرایـی تو کـوشـیـدنـد وقت بیعـت تو طبیب تب کوفی بودی صبح اما هـمگی نـسخـۀ تو پـیچـیـدنـد گریه میکردی و گفتی که میا کوفه حسین همه بر حرف پُر از گریه تو خندیدند شب تو را از کف پایت به سر دار زدند و ملائک هـمگی پای تو را بـوسیـدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه السلام ( مناجات اول جلسه)
رحمـت واسعـۀ حیِّ تعالیست حـسین سایۀ رحمت او بر سر دنیاست حسین ما هـمه عـبـد خـدا اوسـت ابـاعـبـدالله ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین زینت دوش نبی نور دو چـشمان علی ضربـان دل صدیـقـۀ کـبراست حسین تا دم آخـر خود فکـر گـنـهکـاران بود ایهـاالـناس بـبـیـنـید چه آقـاست حسین هـمۀ خـواستهاش بود که دسـتی گـیرد ورنه از دست کسی آب نمیخواست حسین چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد کشتنش نیزه و شمشیر نمیخواست حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
آغاز ماه محرم و مناجات اول مجلس
شادم از این که باز مرا غم نجات داد دل را زلال گـریه و مـاتـم نجـات داد یکسال معـصیت کـمرم را هـلال کرد آخـر مـرا هــلال مـحــرم نـجــات داد این روسیاه را که شده روسفـید اشک امسال هـم سـیـاهی پـرچـم نجـات داد با خود همیشه فکر میکنم این کشتی نجات من را مگر ز موج بلا کم نجات داد؟! حُبّ الحُسین اجنّنی ای عقل سجده کن شاید همین حسین تو را هـم نجات داد دنیا دمی است تا که بگوئـیم یا حـسین ما را خدا به حرمت این دم نجات داد آمـد مـحـرم و غـم زهــرا شـروع شد دلشورههـای زینب کـبری شـروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت قاسم علیه السلام
یـد مـوسی و مـسیحـائی عـیـسی دارد نفـس تـیغ كـفـش معـجـز احـیـاء دارد حـسنی زاده، ولی ابن حـسینـش گویند این حـسیـنی حـسنی رزم تـماشا دارد ضربهای میزند و هـیمنهها میشكـند قاسم بن الحسن اسمی كه مسمّی دارد این پسر آینه حُسن حسن بود و شكست پس حسن در همه كرب وبلا جا دارد عـسل سـرخ ز كـنـج لب او میریـزد لعـل شیـرین و لب و شور معـما دارد تاك بود و به مصاف تبر و داس كه رفت سـرو برگـشت، قـدی هـم قـد آقـا دارد صورت و سینه تو؛ پهلو و بازوی علی چقدَر كرب و بلا حضرت زهرا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام
سپرت سینۀ مجـروح و زره پیـرهنت اجلت یار و عسل لختۀ خون در دهنت سیـزده سـورۀ قـرآن عـمـو با چه گنه شسته با خون گـلویت شده آیات تنت؟ روی هر زخـم تو باشد اثر زخـم دگر جای مرهـم که گـذارند به زخـم بدنت آب غسلت شده خون و کفنت زخمِ فزون تو شهیدی، چه نیاز است به غسل و کفنت؟ میزند چاک، گریبان جگر را یوسف گر ببیند که به خون شسته شده پیرُهنت جگر سنگ بسوزد ز غمت چون دل من تو چه کردی که شود سنگ، جواب سخنت؟ قـتـلـگـاه تـو شـده قـتـلـگـه این دل من میچکد خونِ سر از زلف شکن در شکنت چاک چاک است تنت چون جگر پاک حسن ای ز سر تا به قدم حُسنِ حَسن در حَسَنت من نگه کردم و تو دیده به هم دوختهای جگرم سوخت از این دیده به هم دوختنت هر دلی شمع صفت سوخته در ماتم تو چون دل میثم دل سـوخته در انجـمنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت قاسم علیه السلام
مرکب سوار کوچک کرب وبلا شدی زهرا شدی،علی شدی و مصطفی شدی وقتی عسل ز لعل لبت بوسهای گرفت تـنهـا سـوارۀ حـسـن مـجـتــبـی شـدی از بس عزیز هستی واز بس که محشری بـیـن قـنـوت زینب کـبـری دعـا شدی دلها شکست و غصّه حرم را فرا گرفت وقتی که از کـنار عـمویت جـدا شدی بند رکـاب حـسرت پـای تـو را کـشید تـا راهــی مـیــانـۀ دشـت بــلا شــدی دانه به دانه مـوی عـمـویت سفـیـد شد وقتی زمین فتادی و وقتی که تا شدی در بین معـرکه چقدَر نیـزه خوردی و پرپر شدی خلاصه شدی نخ نما شدی یک نیزه دار جسم تو را بر زمین زد و بـا ضرب کـین کـشتـۀ بـیانـتهـا شدی تشیـیـع پـیکـرت چـقـدر دردسر شد و آخـر مـیان تکّه حـصیری تو جا شدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیهم السلام
قطرهای هستم که از دریا جدا افتادهام آن غـریبم من که دور از آشنا افتادهام ناکسان از بسکه بر دور و بر من صف زدند کـس نـمیداند کجـایـم یا کجـا افـتادهام ای عمو جان گر تو میخواهی که پیدایم کنی آنقـدر گـویم به زیر دست و پا افتادهام بسکه آمد تیر و بر سر تا به پایم بوسه زد یــاد بـابــایـم امــام مـجـتـبـی افـتـادهام گرچه بابا تیر باران شد ولی تابوت داشت من که تـابـوتی نـدارم بر مـلا افتادهام ای عمو این آخرین بار است میگویم عمو چون شدم من ارباً اربا از صدا افتادهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیهم السلام
پای کوبم بر زمین تا زمزمی جاری کنم لااقـل بهـر لـبان خـشک تو کاری کنم من ز نسل مجـتـبایم وارث شیر جـمل چون عموعباس میخواهم علمداری کنم دشمنان از نسل آن بنت الخبیث یثربند با تنی صد پاره بهرت آبرو داری کنم من ز سینه نعرۀ ان تنکرونی سر دهم تا که سینه بشکند این شاه را یاری کنم بی زره رفتم به میدان تا بگویم بر همه با تمام پـیکـرم از تو طـرفـداری کـنـم کن حلالم ای عمو گر که خجالت دادمت خواستم شاید برای غـربتت کاری کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت قاسم با سیدالشهدا علیهم السلام
اذنم بده عـمو که دلـم تنگ اکـبر است از دیدن غـریبی تو! مرگ بهتر است قاسم به خیمه باشد و تو غصه میخوری؟ آمـادهام چـرا تو دل از من نـمیبری؟ هر لحـظه بیـشتر قـفـسم تنگ میشود تو غصه میخوری نفسم تنگ میشود مثل حبیب و عون و وهب،عابس و زهیر یک ذره کن دعا که شوم عاقبت به خیر خیـر اسـت گر زره نـشـد انـدازۀ تـنـم چون در عوض عبای تو گردید جوشنم راضی است فاطمه ز من آیا سؤال کن فـرزند و نایب حـسنـت را حـلال کـن سمتم روانه لـشگـری از نیـزه دار شد گـفـتم عـلـی ولی بـدنـم سـنگـسار شـد حرف از علی به فرق تو شمشیر میزنند حرف از حسین، گر بزنی تیر میزنند هم دل شکست و هم سرم اینجا شکسته شد هم سینه مثل سیـنۀ زهـرا شکـسته شد مـولا بـیا نـیـامـده تـا سـوی مـن اجـل بـار دگر بـبـیـنـمت احـلی من الـعـسل لحظات آخر است عمو جان شتاب کن بـار دگـر مـرا پـسر خـود خـطاب کن مثل عـلی سرم سر زانـو بگـیر عـمو خاک از رخم شبیه رخ او بگیر عـمو آهـستـه تـر بـبـر به حـرم پـیکـر مـرا آرام کـن هـم عــمـه و هـم مـادر مـرا این است حرف آخرم ای شاه عـالمین صد جان همچو من به فدای تو یا حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با سیدالشهدا و شهادت حضرت قاسم علیهم السلام
برای بار غـمت شانهای خـم آوردم بگیر دست مرا، جـان تو کم آوردم اگر غـروب دهم پیـشـتان نشد باشم دلم خوش است که با اشک مرهم آوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت فرزندان عبدالله بن جعفر و حضرت زینب سلام الله علیها
این شعلۀ عشق است كه درمان نپذیرد معـشوق ز عـاشق اَثر آسـان نـپـذیـرد جز اشك تـمنّا كه گِـره وا كـند از كار كــردارِ دگـر فــایـده چـنـدان نـپـذیـرد این رابطۀ عشق عجب معجزه آساست این مـرحله را جـز دلِ بـریان نـپذیرد معشوق حسین است و عاشق دلِ زینب محـبـوب ز احـبـاب بجـز جان نپذیرد فرمود به طفـلان كه دلِ عـاشقِ مادر جز كـشتـه شدن در ره جانان نپذیرد با خویش همی گـفت: مبـادا كه برادر از خواهـر خود هـدیۀ قـربان نـپـذیرد اینجاست كه بر دامن مادر بزند چنگ بیفـاطـمه این مرحـلـه پـایـان نپـذیرد دو آیــنــۀ زیــنــبــی آمـــادۀ رزمــنــد این صحـنـه بجـز آیـنـه قـرآن نپـذیرد گـیـسوی كـمندِ یكی از شـانه سرازیر زلـف دگـری سـلـسـلـه بـنـدان نپـذیرد شمـشیر كجا و قـد و بالای دو ریحان این قـامتـشان هـیچ كـمـان دان نپذیرد تكبیر به لب تیغ به كف هر دو كفن پوش كـس فـاتـحـۀ تـازه جــوانـان نـپـذیـرد میخواست عـدو حیله کند بر دو دلاور دید از دو طرف رِخنه به رِندان نپذیرد از هـیـبـتـشان لرزه به جانِ سپه افـتاد آزاده بـجـز جــنـگ نـمـایـان نـپـذیـرد شـاگـرد دبــسـتـان اَلـفـبـای عـلــمـدار هـنگامـۀ پـیـكـار سـر و جـان نـپـذیرد كُـشتـنـد بـسی از سپـه كـفـر به یك آن افزونتر از این را لب عطشان نپذیرد از میـمنه تا میـسره این لشگـر كـوفی ایـنگـونـه پـذیـرایـی مـهـمـان نـپذیـرد شمشیر و سنان بود كه هر سوی روان بود آنـقـدر گـران بـود كه انـسـان نـپـذیرد سیـمین بدنـان تشنه لب از پای فـتادند از پـای فـتـاده نَــفـَس ارزان نـپـذیـرد داغـی به دل بانوی مـظلـومه نشاندند داغـی كه دل هـیچ پـریـشان نـپـذیـرد تا كه نـشـود از هـمه شـرمـنـده برادر خـواهر طلـب نـعـش شهـیـدان نپذیرد از خیمه نظـر كرد به چـشمان بـرادر دید ابـر بهاری است كه باران نپذیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
دوباره روضۀ با آب و تـاب میگـیرم من از مـراثیام آخـر جـواب میگیرم سه روز کرده کفن چون تن تو را خورشید عــزا بـرای تـو بـا آفـتـاب مـیگـیـرم پُر است چهرهام از روضههای مکشوفه ولی ز چـشم تو بابا حـجـاب میگیرم نـشـستهام که بـرای سر تو گـریه کنم عـزا بـرای سـرت بـا ربـاب میگیرم خدا کند که سرت را سوی نجف ببرند بـرای تو کـمک از بـوتـراب میگیرم برای شستن زلفت که دست شمر افتاد نشـستـهام ز سـرشکـم گـلاب میگیرم من از شـنـیـدن لـفـظ، کـنـیـز بیـزارم من از شنـیدن آن اضطـراب میگیرم شـبـیـه آیـنـهام، کـه هـزار تـکّـه شـدم شکستهام سوی مرگـم شتاب میگـیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
دیـدم به خـواب شمع خرابه شدی پدر گفتم: چگـونه بیتو شبم را سحر بُوَد؟ گفتی: قرار آخر من با تو امشب است بابا برای وصل تو، چـشمم به در بُوَد روزی به روی دوش عمو بود جای من حالا به خاک سرد خـرابه ست منزلم حـرف نگـفـته با تو بـسی داشتـم ولی دیـدم سر تو را و سخـن مانْـد در دلـم حالا که برلبت اثر از خیزران نشست در راه عشق من لب خود میکنم کبود موی سرم چو موی تو، آتش گرفته است دخـتـر نـدیـدهام که شـبـیـه پـدر نـبـود عـمّـه ز راه رفـتن من گـریه میکـنـد خـیـلی شـبـیـه مـادر پهـلـو شکـستـهام بابا بـیـا و هـمره خـود دخـتـرت بـبـر از دردِ زنده ماندن بعد از تو خستهام او با کـمک ز عـمّه دگـر راه میرود یک دختر سه ساله و افـتادگی چنین؟ لب را گذاشت بر لب بابا و جان سپرد پـایـان گـرفت قـصـۀ دلـدادگـی چـنین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
بـابـا من از دنـیـای بـیتـو دل بـریـدم یک روز خوش بعد از تو در دنیا ندیدم هر چند که دیـر آمـدی عـیـبـی نـدارد شکـر خـدا امـشب به دلـدارم رسـیـدم خیلی شبـیـه مـادرت زهـرا شدم...نه؟ با این دو چـشم تار و گـیسوی سپـیـدم این خصم یاغی دخترت را زجر میداد از ترس او در بین صحـرا میدویـدم هم گوش من سنگین شده هم پلک هایم طوری کتک خوردم که یک ماهه خمیدم وقتی که دشمن برد ما را بـیـن بـازار من هم شـبـیـه تو خـجـالت میکـشیـدم هر چند بالم سوخته با این همه باز... هـر شـب به یـاد عـمـه و بـزم یـزیـدم یک مرد شامی بین مجلس حرف بد زد آن حرف زشتی که به عمه زد شنـیدم خـیـلـی تـحـمـل میکـنم درد کـمـر را چـاره نـدارم...از عـلاجـش نـا امـیـدم من را ببر با خود... نمیخـواهم بمانم بـابـا مـن از دنـیـای بیتـو دل بـریـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
حـالا که آمدی دگـر از پیـشـمان نـرو خـورشید شـام تـار خـرابه بـمان، نرو دیگر بس است بی تو سفر،جان به لب شدم دق میکنم اگـر بـروی مهـربان، نـرو با کل شهـر جـان خودت قهـر کردهام ازبس که طعنه خوردهام از این وآن نرو با دخـتران شهـر چـقدر از تو گـفـتهام میخـواستم تو را بـبرم پیـشـشان نرو این شامیان به من چقدَر حرف بد زدند اصلاً بـرای حـرف بـد دیگـران نـرو خسته شدم ز بس که سرم داد میکشند این مردمـان بـیادب و بـد دهـان نرو رفتی و پشت هم ز همه خوردهام لگد بابا ببـین چگـونه شـدم قـدکـمان، نرو ضربه تو خوردی و دل من تیر میکشد خورده ترک غرور من از خیزران نرو قرآن نخوان که زخم لبت درد میکند قـاری خـوش صدای من نـاتـوان نرو از گـریههـای من دل عـمّه کـباب شد پـس لااقـل بـرای دل عـمّـه جـان نرو باشد،اگر که قصد سفر داری ای پدر امـا دگـر بـدون مـن از کـاروان نـرو
: امتیاز
|
























